الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
300
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
گرچه گنه تو ز عَد بيش است * عفو و كرمش از حد بيش است عفو ازلى كه برون ز حد است * خواهان گناه فزون ز عَدِ است ليكن ، چندان در جرم مپيچ ! * كه مكان صلح نمانَد هيچ تا چند كنى اى شيخ كبار ! * توبه تلقين بهايى زار ؟ گر توبهء روز ، به شب شكند * وين توبه به روز ديگر فكند عمرش بگذشت به « لَيت » و « عَسى » * در توبهء صبح شكست مَسا اى ساقى دلكش فرّخ فال ! * دارم ز حيات هزار ملال دَر دِه قدحى ز شراب طهور ! * بر من بگشا دَرِ عيش و سرور كه گرفتارم به غم جانكاه * زين توبهء سست بتر ز گناه وى ذاكر خاص بلندمقام * آزرده دلم ز غم ايّام زين ذكر جديد فرح افزاى * غمهاى جهان ، ز دلم بزداى مىگو با ذوق و دل آگاه * اللّه اللّه اللّه اللّه ! كين ذكر رفيع همايون فر * وين نظم بديع بلند اختر در بحر غريب ، « 1 » چه جلوه نمود * درهاى فرح بر خلق گشود آن را بر خوان به نواى حزين ! * وز قمّهء « 2 » عرش بشنو تحسين ! يا رب ! به كرامت اهل صفا * به هدايت پيش روان وفا كين نامهء نامى نيك اثر * كاورده ز عالم قدس خبر پيوسته خجسته پيامش كن * مقبول خواص و عوامش كن ( شيخ بهايى ) 718 - فلسفه جدلى فلسفى است خاقانى * تا به فلسى نگيرى احكامش فلسفه در جدل كند پنهان * وانگهى فقه بر نهد نامش مِس بدعت به زر بيالايد * پس فروشد به مردم خامش
--> ( 1 ) . بحر غريب : در اصطلاح عروض در اصل « فاعلاتن ، فاعلاتن ، مستفع لن » دو بار است . ( 2 ) . قمّه : به معناى ميان سر باشد و به عربى فوق گويند .